زيبايي را شناختم


اول گل را ديدم

شقايق وحشي را در تابستاني آفتابي گوشه ي باغچه كوچكمان

زيبايي را شناختم

و زيباترينم شد


آسمان را در شبي پر ستاره چشم دوختم

مبهوت شدم

از خود بي خود شدم

زيباترينم شد


بر شنهاي ساحل دريا

دختري با چشمان آهو بچه ايي ديدم

قلبم به تپيدن شد

چشمانم بي حركت ماند

زيباترينم شد

          زيباترينم ماند


...


هفده اردي بهشت هشتاد و هشت



مصلاي بزرگ تهران

نمايشگاه كتاب 

گرما 

خنكاي صبح

آتش 

نيمكتهاي عظيم 

نيمكتهاي دو نفره 

first of all

واجب 

يه شاخه  گل

چه گلي؟ گل رز؟

يه شاخه گل

سيزده عيد

بخوان

...

...

دست در دست

شلوغي

گرما

خستگي

نياز

آغوش گرم

محبت

خاطرات

گرما 

خستگي 

آب سرد 

استراحت 

خواب 

كجا؟ 

هي ي ي 

اتوبوس 

فرحزاد 

خستگي 

اه  

صبح 

فردا

.


به قول ليلي heh


يه روز خوب


چند وقت پيش سام داشت هيچكس مي خوند

گفت:

"يه روز خوب مياد"

بش گفتم: 

باور نكن, اين حرف شيطان  .


شب بد


دیشب خیلی احساس تنهایی کردم

دلم خواست کسی شب و با من بیدار بمونه

اولین بار بود از تنها موندن تو خونه اینجور دلم گرفت

انقد خوردم که بالا آوردم

انقد کشیدم که حالم بد شد

دیگه نمی تونم تحمل کنم

. . . 


گلابتون


هي

"امشب هم گذشت و

                             كسي مارو نكشت

بعدش هم چشمام و مي بندم و . . ."


خوابيدي بدون لالايي و قصه


"دق كرد! دق!"

دلم از خيلي روزا ...

ديگه اين قوزك پا ...

آهاي مشتي ماشالله ...

زشته ,ديگه زيبا نمي شه .


خدايت بيامرزاد.